آن‌1 متعلق به همان روايت عربي است‌. ترجمهٴ يوآنز به زبان‌هاي متعدد ديگر برگردانده شد.
در همين اثنا، متن عربي نمو زيادي يافت‌، و شكل تازه‌اي از آن‌، كه استيل‌2 آن را صورت‌ شرقي مي‌نامد، در حدود 1220 به منتهاي رشد خود رسيد. فيليپ‌3 نامي از مردم طرابلس‌ نسخه‌اي از آن را در انطاكيه يافت و در اثناي ربع دوم سدهٴ سيزدهم (حدود 1243؟) آن را به زبان‌ لاتيني ترجمه كرد. ترجمهٴ لاتيني پس از تنقيحات بسيار به صورت متن معتبر درآمد و دو چاپ‌ از آن پيش از 1500 صورت گرفت‌. در 1501 آلكساندر آشيليني بولونيايي‌4 چاپ لاتيني تازه‌اي‌ از آن انتشار داد كه همهٴ چاپ‌هاي بعدي به تبع آن صورت گرفت‌.
از ميان ترجمه‌هاي زبان‌هاي ديگر، شايد جالب‌ترينش ترجمهٴ كاستيلي اخيرالذكر، ترجمهٴ انگليسي - نورماني دومينيكن ايرلندي جئوفري واترفوردي‌5 (متوفي در 1300)، و ترجمهٴ فلاماندي يا كوب فان مايرلانت‌6 (1235 - حدود 1291) باشد.
از ترجمه‌هاي لاتيني مسلماً جالب‌ترينش ترجمهٴ راجر بيكن در حدود 1257 است‌، با مقدمه‌اي به تاريخ حدود 1270 (يادداشت مرا راجع به بيكن ببينيد).

مأمون‌

عبدالله مأمون‌، در 786 [ 170 ه. ق ] در بغداد زاده شد، در 833 [ 218 ه. ق ] در نزديكي‌ طرسوس درگذشت‌. هفتمين و بزرگ‌ترين خليفهٴ عباسي (813 - 833). مادر و همسرش ايراني‌ بودند، كه مبين تمايلات ايراني و علوي اوست‌. او معتزلي‌7 پرشوري بود، و كوشيد تا با اعمال‌ زور عقايد خود را به كرسي بنشاند. چهار رسالهٴ مفصل نوشت‌، داير بر اين كه قرآن مخلوق است‌، و آنان را كه جرئت مي‌كردند عقيدهٴ ديگري اظهار كنند به سختي مجازات مي‌كرد (از قبيل‌ ابن‌حنبل‌). به اين ترتيب‌، آزادفكري وتعصب را به صورت جالبي با هم تلفيق كرد.8 در حالي كه‌ مخالفان معتزله را به سختي كيفر مي‌داد، مقدم يهوديان و مسيحيان را در دربارش گرامي‌ مي‌داشت‌. او حتي بيش از هارون‌الرشيد حامي علم و ادب بود. براي تحصيل دست‌نبشته‌هاي‌ يوناني متحمل زحمات زيادي شد و حتي هيئتي را بدين منظور به دربار ليون ارمني امپراتور بيزانس فرستاد (813 تا 820)، و فرمود تا اين كتاب‌ها را ترجمه كنند. در بغداد نوعي فرهنگستان‌


Poridad de la poridades .1
Steele .2
Philip of Tripoli .3
Alessandro Achillini of Bologna .4
Geooffrey of Waterford .5
Jacob van Maerlant .6
7 .به معني تحت‌اللفظي كناره‌گيري‌كننده‌. معتزله‌، علي‌رغم اهل سنت‌، معتقد به آزادي نسبي اراده بودند، و اين كه قرآن غيرمخلوق و قديم نيست‌، و خدا در روز قيامت قابل رؤيت نيست‌، و قس علي‌هذا.
8 .اين تلفيق ناپاي‌دار، ولي بسيار مرسوم بود. در دوران فرمان‌روايي خليفهٴ بعدي‌، يعني معتصم هم اين امر ديده مي‌شود (833 تا 842).